بخشش از خاك بياموز
دانۀ مي گيرد خوشهاي بر ميدهد
لاشۀ ميگيرد به خود و خود ميكند
پاكي از آب بياموز
که چه پاك ميماند در گذر از ناپاكيها
و چه بي منت پاك ميكند ناپاكي را
گذر از باد بياموز
ميگذرد و ميداند بهايش به گذر است
و آنچه معنا بخش نامش ميشود گذر است
كمال از آتش بياموز
ميسوزاند آن را كه بايد
تا رسيده باشد به آنچه كه بايد
ببخش چون خاك
بشوي چون آب
بسوزان چون آتش
ببخش تا پاك شوي
پاك باش تا بگذري
بگذر تا به كمال برسي!

مــــاییـم فداییــان جـانـبــاز گستـــاخ و دلیـــر و جسـم پـرداز
حیفــست کــه جــان پاک مـا را بــــاشد تــن خاکســــار انبـــاز
ز آغــــاز همه بــه آخــــر آیـنـد ز آخــــر بـــرویـــم مــا به آغـاز
هیــن بــاز پـــرید جملـه یــاران شه بـــاز بکـوفت طبــل شهبــاز
شـش سوی مپـر بپـر از آن سو کـانــدر دل تـــو رســید آواز
هـان ای دل خســته نقــل مـا را روزی دو سه مـاندست میســاز
گر خواری وگر عزیزی این جا زان سوست بقا و ملک و اعزاز
مگشــای پـر سخن کــز آن سو بیپـــر بـــاشد همیــشه پـــرواز
پوسـت سخـنـست اینــچ گفتـــم از پوسـت کـی یافت مغـز آن راز
مریم متولد فروردین ۱۳۶۶.







